العلامة المجلسي ( مترجم : محمدجواد نجفى )
310
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )
قابل تدارك نخواهد بود ، و فعلا از آن موقعى كه من نزد تو وارد شدهام جز خير چيزى از تو نديدهام . اگر من يك خصلت ناپسندى از تو ديده بودم نميتوانستم ساكت باشم و تو را از آن بر حذر ندارم و تو را از آن حقى كه خدا به گردن تو دارد آگاه ننمايم . زيرا خدا از علماء تعهد گرفته كه علم خود را براى مردم شرح دهند و آن را كتمان نكنند . من در غياب تو جز نيكوئى تو را براى مردم نخواهم گفت . فقط تنها چيزى را كه من از تو جلوگيرى ميكنم اين ميگسارى است . زيرا اين عملى است پليد و از رفتار شيطان مىباشد . كسى كه متصدى امور اين امت باشد و او را در منابر و محافل و در حضور مردم خليفه ميخوانند نظير يك فرد عادى نيست . راجع به نفس خود از خدا بترس ! گناهان گذشتهء خود را جبران كن . يزيد از اين راهنمائى محمّد بن على فوق العاده مسرور شد و گفت : من اين دستور تو را قبول كردم . من دوست دارم تو در بارهء هر احتياجى ، يا جايزهاى كه لازم باشد با من مكاتبه نمائى و در اين باره كوتاهى نكنى . محمّد فرمود : ان شاء اللَّه من اين عمل را انجام مىدهم و آن طور خواهم بود كه تو دوست داشته باشى . سپس محمّد بن على با يزيد توديع و بسوى مدينه مراجعت كرد . پس از ورود بمدينه كليهء آن پولها را در ميان اهل بيت خود و ساير بنى هاشم و قريش توزيع نمود . به نحوى آن پولها تقسيم كرد كه احدى از مردان و زنان بنى هاشم و قريش و فرزندان و غلامان آنان نبود مگر اينكه از آن پول بهرهمند شدند . محمّد بن على پس از اين جريان از مدينه خارج شد و متوجه مكهء معظمه گرديد . وى بعد از اينكه در مكه مجاور شد غير از روزه و نماز كارى نداشت . و صلى اللَّه على محمّد و آله الطاهرين . مؤلف گويد : علامه از بلاذرى نقل كرده كه گفت : وقتى امام حسين عليه السلام شهيد شد عبد اللَّه بن عمر براى يزيد بن معاويه نوشت : حقا كه مصيبتى بزرگ و حادثهاى عظيم در اسلام رخ داد و روزى مثل روز عاشوراى حسين نخواهد بود .